از پسرای گل روزگار

حکایت نویس مباش چنان کن از تو حکایت کنن



هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد


بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد


کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد


کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه باید کسی باشد

همیشه ...


تاريخ سـاعت 11:24 نويسنده احمدرضا??
تاريخ سـاعت 13:53 نويسنده احمدرضا??

اگر روزي عاشق شدي 

قصه ات را براي هيچكس بازگو نكن

اين روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت كرده...

تاريخ سـاعت 11:57 نويسنده احمدرضا??

تاريخ سـاعت 18:9 نويسنده احمدرضا??
تو را به دادگاه خواهم كشيد

                       شايد به حبس ابد محكوم شوي

                جزييات جنايت معلوم نيس اما اثر انگشتت را روي قلبي شكسته يافته اند

 

تاريخ سـاعت 14:3 نويسنده احمدرضا??
تاريخ سـاعت 20:39 نويسنده احمدرضا??
تاريخ سـاعت 19:29 نويسنده احمدرضا??

دلتنگـی، پیچیــده نیســت.


یک دل..


یک آسمان

..

یــک بغــض ..


و آرزوهــای تـَـرک خـورده !
.

.


.

به همین ســادگـی


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

تاريخ سـاعت 15:25 نويسنده احمدرضا??
 
باز می نویسم بی اختیار...قلم فرسوده ام را بر میدارم

و می نویسم.از کی؟نمی دانم...از چی؟ان را

هم نمی دانم...اما می دانم هر کجا

باشی روزی این نوشته هایم را

خواهی خواندوقلب سنگیت

برایم اشک خواهد

ریخت...
تاريخ سـاعت 9:3 نويسنده احمدرضا??
بچه ها اگه دنیا امشب تموم شد حلالم کنید

تاريخ سـاعت 12:58 نويسنده احمدرضا??
MISS ROYA